|
میدانی سنجاقک آدم به آسمان که نگاه می کند گریه اش میگیرد. نه به خاطر اینکه نمیتواند پرواز کند یا نه به خاطر آنها که پرواز می کرده اند و حالا بر زمینند به خاطر اینکه آسمان خیلی بزرگ است. پدر بزرگم می گفت اگر آدم به هر چیز بزرگی که خوب نگاه کند گریه اش می گیرد. من یک چیز تازه یاد گرفته ام. آدم به هر چیزی که خوب نگاه کند اشک توی چشمش جمع میشود. آدم نباید خیال کند که گنجشک کوچکی که سر شاخه دم مرداب می نشیند حرفی برای گفتن ندارد و جز همان سینه کوچکی که زیر پرها چیزی ندارد پنهان کند. کافی است آدم به چشمهای هر کسی خیره شود تا گریه اش بگیرد. + نوشته شده در Wed 12 Sep 2007 10:33 AM توسط باران |
همیشه وقتی کسی را میدیدم که گریه میکنه به خاطر گناهاش و اون التماسشو میدیدم که ازش میخواد گناهشو ببخشه واسم جالب بود به خودم میگفتم اون الان چه حالی داره چه گناهی کرده که اینقدر میترسه ازش حالا خودم به التماس افتادم از کجا میفهمی داره صداتو میشنوه از کجا باور کنم بخشیدنشو؟ از کجا ؟ از کجا؟ + نوشته شده در Wed 15 Aug 2007 9:48 PM توسط باران |
24سال عمر ازش گرفتم اما هنوز شبا وقت خواب با خودم حرف میزنمو گریه میکنم تو میگی کسی تو این دنیا هست مثل من که نه شبیهم باشه. بزرگ شدم ولی بچه ام . کاش زود بزرگ میشدم حرکاتمون رفتارمون همه بچه گونه س کاش زود بزرگ میشدیم + نوشته شده در Tue 14 Aug 2007 5:57 PM توسط باران |
چقدربده وقتی ماها یه کاری میکنیم راهایی رو میریم میدونیم اشتباس ولی مقابلت طوری باهات حرف میزنه رفتار میکنه که فکرمیکنی اونقدراهم که میگی بد نیس یا لااقل برای اونا بد نیس بد از زبون اینو اون میفهمی که چی داره میگه نه اینکه واسش بد بوده تازه یه کارت برنده هم به نفع خودش داره و اونو تو سرت میزنه مشکل من چیه چیه شاید واسه تنهایه شاید وقتی یه کاری رو واسش میکنی که مطمئنا به ضررته و خودت اون ضررو میفهمی میدونی تا چند دقیقه دیگه چه کوهی رو سرت خراب میشه ولی فکر میکنی تو با این کارت داری خوشحالیشو میبینی نمیدونی که او زیاد واسش مهم نبوده تازه بعد میفهمی که میگه من خودم بهش میگفتم که این کارو نکن خیلی بی انصافیه حالا که رفتم میگه تا زه به تمسخر تو خیلی وقته که میخوای بری رفتنمم به نفع اونه فکر میکنم با این حرفایی که میشنوم بهم حق بدید که فکر کنم اون ............... دیگه حرمتی که بینمون بود شکسته شد بعد از چند روز زیاد که همدیگه رو ندیده بودیم دیدمش ولی اون داشت نقش پلیسیشو بازی میکرد آروم آروم پشت سرم اومد باورتون نمیشه خیلی وقت بود تو اون خیابون نرفته بودم به خدا گفتم چه خوب بود میدیدمش همین که دیدمش ....حول کرده بودم اونم نه گذاشت نه برداشت من الان داشته باشما چت میکردم ...و........و...تمام بیمارستانارو گرفتم و.... خوب قبول من بودم میگی بیمارستان حتما حالم بد بوده آدم به یه گارگر شهرداری هم میرسه اول حالشو میپرسه تو که دیگه جای خود داره توکه به خیالم فکر میکردی حالمم بد بوده کی این پلیس بازی ها تموم میشه کی تمومی داره تا کی باید چه لزومی داره درد دلامونو واسه کسی کنیم که میشناستمون نمیگم درد دل نکنید ولی طوری هم نباشه که فکر کنید جلوی یه میز محاکمه هستید که حتما باید موبه مو همه چیزو بگید وقتی داری میگی آروم میشی و وقتی میبینی چقدرطرف با دقت داره به حرفات گوش میکنه هنوز بیشتر میخوای بگی ولی اشتباه میکنی آخرش پشیمون میشی اگه میخوای بگی لااقل به کسی بگو که نه تورو بشناسه نه اونو به همه اعتماد نکن نکن نکن چند دفه امتحانش کردم نه واسه این که مچشو بگیرم نه واسه این بود که به خودم بگم حرفای بقیه اشتباس اون با بقیه فرق داره هر اتفاقی بیافته باز اون تغییر نمیکنه ولی نه زود خودشو باخت فکر میکرد که واسش بد شده با حرفاش مثل همیشه میخواس قانعم کنه خوب باشه تو درست میگی یه اشتباه بوده اصلا تقصیر من بوده من نباید این کارو میکردم من باید بهت اعتماد داشته باشم ولی دوباره چند وقت بعد باز همین کار کردم میدونستم کارم خوب نیس ولی کردم و بیشتر از اون به خودم ضربه خورد چون دیدم خیلی ساده ام خیلی ساده شاید الان نوشته هامو بخونه و ناراحت بشه ولی میدونم که هیچ کدوم حرفامو قبول نداره و گوشه کنارها داره دنبال یه جوابی میگرده تا بهم بده شایدم دیگه واسش مهم نیستم نمی گم مقصر نیستم منم یه کارایی کردم یه دوستایی داشتم که بعضی چیزامو بهشون فروختم که نمیدونستم قراره طمع باقی چیزامو بکنن همه رو ازم گرفتن من چرا بایدتاوان کارای بقیه رو پس بدم من چرا چرا وقتی میبنمش باید خودمو واسه جواب به سوالاش آماده کنم خودمو واسه قسم خوردن آماده کنم دلم کسی رو میخواد که توضیح نخواد که حس نکنم باید توضیح بدم واونم نفهمه کسی که خودم بخوام توضیح بدم بهش چون میدونم میفهمه و واسه همینم میخوام حرف بزنم کسی که حرف بزنه ومنتظر نباشه من چیزی بگم ومطمئن باشه من دارم حرفاش رو گوش میکنم کسی که نگران کم شدن فاصلم نباشه کسی که به رویاهام شک نکنه کسی که تلخ بودنو دوست داشته باشه وتلخ نباشه کسی که مزه تلخی منو به اندازه باقی مزه هام دوست داشته باشه کسی که بتونه سرش رو بزاره راحت رو زمین وتو حس کنی کنارت بودن رو حس میکنه + نوشته شده در Sun 12 Aug 2007 1:3 AM توسط باران |
به دورو برم نگاه می کنم هم مرا به یاد او می اندازد :این رنگ.رنگ دوست داشتنیش بود اینجا را پناهگاهی برگزیده ام برای روزهایی که عمر من نند و لحظه ای هم خاطراتش آرامم نمی گذارد آری اینجا گریه گاه من است جایی که آرام می گیرم وآرام می گرید دلم و همیشه ترس از این که بگویم تنها میروم تنها حالاچرا گریه کاه من چرا همیشه گریه میکنم؟ سوالی که همیشه از خودم میکنم:چرا منی که حاضر نبودم کسی گریمو ببینه چی شده که اینقدر راحت گریه میکنم؟ فکر میکنم تنها کسی که بهم دروغ نمیگه و هم تو تلخ و هم شیرینیامه گریمه کسی که یه رو بیشتر نداره یا تلخه یاشیرین. میگه. خودش میگه که هر دوشوداره نباید بعدا بفهمم وقتی گریه میکنم حس میکنم یکی کنارمه خیلی نزیدیک شده بهم واسم آب میشه و میریزه رو گونم وقتی دلم تنگ میشه میرم پیشش صادقه تا هنوز بهش چیزی نگفتی و فکر میکنی نمیدونه زودتر از اونی که بهش بگی برای ناراحتیت میباره واسه خوشحالیتم خوشحاله بعضی وقتا یه کارایی کردی یه چیزایی رو تجربه کردی که نباید میکردی اگه هم باید نه حالا نه الان یه دفه نیمه شب میاد سراغم و یادم میاره و دوباره آشک میریزم فقط اشک میریزم کاش منی که نمیخواستم منی که اجازه نگرفته بودم واسه عاشق شدن منی که اینقدر کوچیکم که هنوز برای آب خوردن باید اجازه بگیرم واسه اون لحظه هام اجازه میگرفتم کاش اجازه گرفته بودم بعضی وقتا آدما یه کارایی میکنن که پشیمون میشن ولی تو یاد میمونه اونوقت باید چی کار کرد؟ مرا فریب باش آرام کن دلم کسی رو میخواد که توضیح نخواد که حس نکنم باید توضیح بدم واونم نفهمه کسی که خودم بخوام توضیح بدم بهش چون میدونم میفهمه و واسه همینم میخوام حرف بزنم کسی که حرف بزنه ومنتظر نباشه من چیزی بگم ومطمئن باشه من دارم حرفاش رو گوش میکنم کسی که نگران کم شدن فاصلم نباشه کسی که به رویاهام شک نکنه کسی که تلخ بودنو دوست داشته باشه وتلخ نباشه کسی که مزه تلخی منو به اندازه باقی مزه هام دوست داشته باشه کسی که بتونه سرش رو بزاره راحت رو زمین وتو حس کنی کنارت بودن رو حس میکنه """"""""""""" """""""""" """""""""""""""" من چشامو میبندم تو بواشکی بغلم کن قول میدم وسطش چشمامو باز نکنم که بفهمم تو بودی تو هم میتونی اگه بعدا منو دیدی بروی خودت اصلا نیاری که یه موقعی یواشکی بغلم کردی ویا حتی میتونی تو هم یواشکی چشماتو ببندی یادته اونموقع گفته بودم میدونم چه جوری بغلت کنم میدونم یه جورحسیه تو مایه های کشیدن دندون روی آهن ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: یادته اون روزا یادته اون یکی روزا میگم اون روزی که نمی دونم چی شد که یه دفه بزار از یادش ببرم خسته شدم از اشک ریختن خسته شدم از این که هر روز باید بالشت زیر سرمو عوض کنم خسته ا م خیلی خسته + نوشته شده در Sat 11 Aug 2007 11:16 PM توسط باران |
|
| ||||||